اسكندر بيگ تركمان
1001
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
ديگر صفى خان و امراء رفيق او را كه پيشتر آمده بودند مقرر داشتند كه از دجله عبور نموده به طرف بغداد كهنه رفته در آن سرزمينها رحل اقامت اندازند كه آمد شد روميه از جسر به آن طرف انقطاع يابد و امراء عظام يك دو سفينه بدست آورده در برابر روضه مقدسه كاظمين حسب الفرموده اراده عبور داشتند كه بكرسو باشى و اهل قلعه از عزيمت عبور لشكر اطلاع يافته موازى يكهزار نفر از جوانان كارآمدنى بسركردگى حمزه آقاى برادر بكر و عمر كدخدا وكيل و حرير آقا كه از عظماء و معتبران آن طايفه بودند آن طرف فرستادند كه قزلباش را از عبور مانع آيند هنوز زياده از يكصد نفر مرد و شصت هفتاد رأس اسب با امراء نگذشته بودند كه سپاه مخالف نمايان شد و صف قتال آراستند . امراء عظام از وفور غيرت و مردانگى و نيروى اقبال همايون قبل از آنكه كميت و كيفيت لشكر قزلباش بر مخالفان معلوم گردد بر صف سپاه ايشان تاخته معركهء رزم گرم گرديد و در همان حمله دليرانه اول مخالفان شكست يافته راه هزيمت پيش گرفتند و سرداران آن فوج هر سه گرفتار شد عمر كدخدا را سهيل بيك نام سفره چى حسينخان حاكم لرستان گرفته بود و نفر ديگر معلوم مسود اوراق نشد . بالجمله غازيان هزيمتيانرا تا سر جسر تعاقب نموده تا موازى سيصد نفر بقتل درآوردند و شكستى فاحش به آن طبقه راه يافته دلاوران سپاه منصور بفتح و ظفر اختصاص يافتند . درين معركه از صفى قليخان و حسين خان و ساير امراء مردانگيها صدور يافته هر يك از ايشان بنفسه مباشر حرب گشته هفت نفر هشت نفر را نيزه رسانيده بطعن سنان از اسب درانداخته بودند و در بدايت حال اولياء دولت را چنين فتحى كه كارنامهء فتوحات شجعان روزگار است روى داد اگر خرد پروران خرده بين و دوربينان عالم يقين بديدهء تأمل و تعمق نگرند شكست يافتن يكهزار نفر از شجعان قوم از شصت هفتاد نفر سپاه بيسامان و يراق كه مستعد جنك نبودهاند جز عنايت الهى و نيروى اقبال همايون شاهى نتواند بود . مجملا شرح اين فتح مبين بعرض اقدس رسيده امراء نامدار مورد تحسين و آفرين گشتند و از اين دستبرد دليرانه مجددا دليرى و دلاورى جنود قزلباش در ميانهء آن گروه بيعاقبت شيوع يافته سر بقلعه فرو بردند اما بنوعى از بادهء پندار و غرور سرمست و بيشعور بودند كه از اين گونه وقايع كه در نظر دوربينان مراتب دانش موجب مزيد بينائى و آگاه دلان را ازدياد آگهى تواند بود اصلا از خواب غفلت بيدار نشده باستحكام بروج و باره ميپرداختند و خود را آمادهء فنا ميساختند . ديگرى از سوانح اقبال قتل و استيصال گروهى از اشرار است كه بطمع مال باستقبال طبقهء تجار رفته بودند جمعى از سوداگران و ارباب تجارت از طرف حلب بجانب عراق عرب ميآمدهاند چون بحدود دار السلام رسيدهاند بكرسو باشى از آمدن ايشان اطلاع يافته بطمع مال فوجى از جنود بغداد را باستقبال قافله فرستاده كه با اموال و اسباب زودتر بقلعه رسانند كه مبادا بدست جنود قزلباش درآيد